سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 6928
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : 20 مه, 2014 - 13:35
  •   

    پارادایم

    تشریح و تعریف اصطلاح پارادایم اصطلاح پارادایم در فارسی بعنوان ‹‹ نمونه›› ترجمه گردیده است. این اصطلاح در تاریخ علوم جایگاه خاصی دارد. و بدین خاطر بعنوان یک اصطلاح علمی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. می توان معانی و تعابیر متعددی برای این اصطلاح در فرهنگ غرب یافت ولی در سالهای اخیر در علوم […]

    تشریح و تعریف اصطلاح پارادایم

    اصطلاح پارادایم در فارسی بعنوان ‹‹ نمونه›› ترجمه گردیده است. این اصطلاح در تاریخ علوم جایگاه خاصی دارد. و بدین خاطر بعنوان یک اصطلاح علمی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. می توان معانی و تعابیر متعددی برای این اصطلاح در فرهنگ غرب یافت ولی در سالهای اخیر در علوم تجربی با معنی و تعریف خاصی روبرو گردیده و سپس وارد علوم اجتماعی انسانی گردیده است. جامعه شناسی بطور خاص از رشته های علمی ای بوده است که بیشترین بهره گیری از این اصطلاح را داشته است. جامعه شناسان در نحوه بکارگیری و نوع تعریف آن اتفاق نظر نداشته اند. مباحث تقریباً یک عامل موثر در پیدایش و گسترش حوزه جدیدی در جامعه شناسی تحت عنوان متاجامعه شناسی و بطور خاص در تئوریهای جامعه شناسی تحت عنوان متاتئوری شده است.

    در نگاه اجمالی در فرهنگ علوم اجتماعی چون ‹‹یک تصور بنیادی و اساسی از موضوع علم›› تعریف گردیده است. در تعریف فوق الذکر کمتر توجهی به بیان مدل مثال و مصداق خارجی می باشد بلکه منظور تصور دیدگاه  و تامل کلی و بنیادی نسبت به موضوع در علم مورد نظر می باشد. حال اگر فرضاً علم مورد نظر ما جامعه شناسی بوده باشد پارادایم در یک نگاه کلی عبارت از تصور بنیادی و اساسی از موضوع جامعه شناسی خواهد بود. در اینصورت فرض دریافت اینکه پارادایم در جامعه شناسی چه می باشد موکول به این می گردد که موضوع جامعه شناسی چیست؟ با فرض قبول بر تعریف پارادایم مبنی بر ‹‹تصور بنیادی از موضوع›› جامعه نشاسی در بردارنده تنوع و چندگانگی پارادایم خواهد گردید.

    پارادایم در معنای عام یک چارچوب فکریست ولی در معنای خاص هر پارادایم محدوده ای از عالم هستی و قواعد آن را بر روی ما می گشاید و پیش فرضها و بـرداشتهای ما نسبت به موضوعها را تعیین می کند.

    علاوه بر ماهیت، توجه به کارکردهای پارادایم نیز بسیار جذاب است. هر پارادایمی محدوده ای را تعریف کرده و در آن محدوده، قواعدی را حاکم می سازد. این قواعد بسیار مهم هستند و تنها با درک عمیق و بهره گیری از آنها است که موفقیت امکان پذیر می گردد. «تولید انبوه» در عرصه ای که قواعد «تولید ناب» حاکم است نمی تواند موفقیت آور باشد. کسب و کار نیز به دور از قاعده «عرضه و تقاضا» کاری بی فایده است. به عبارتی «پارادایم مجموعه ای از قواعد است که محــدوده ای را مشخص کرده و به شما نشان می دهد که برای موفقیت در داخل این محدوده چگونه باید رفتار کنید، پارادایم الگویی برای چگونگی حل مسایل ارائه می نماید». (ژول بارکر)

    کارکرد مهم دیگر پارادایم ها، ایجاد ساختاری برای پیش فرضها، باورها و برداشتهای مشترک است. پارادایم ها دیدگاه انسان نسبت به حقیقت را بنا می کند و به او طریق درک مسائل را نشان می دهد. پارادایم ها به انسان قدرت تجزیه و تحلیل مسائل پیچیده و نظم دهی به اجزای آن را می بخشد و مبنایی را برای قضاوتهای او فراهم می سازد. «صحیح یا غلط» بودن و چگونگی رسیدن به این نتایج نیز زاییده پارادایم حاکم است. پارادایم ها اگرچه کامل نیستند، ولی حتی در چنین شرایطی نیز برای انسانها راهگشا خواهندبود.

    از خصوصیات پارادایم این است که هنگام ظهور یک پارادایم جدید، توانمندیهایی که متکی بر قواعد پارادایم گذشته شکل گرفته اند، ازبین خواهندرفت و همه صرفنظر از جایگاه خود در پارادایم قبلی می بایستی از صفر شروع کنند. بدین ترتیب، در بستر یک پارادایم جدید فرصتهای جدیدی برای همه و ازجمله سازمانهایی که حتی از قبل نامی از آنها نبوده، نیز به وجود خواهدآمد. بنابراین، دوران انتقال پــارادایم یک دوران استثنایی برای شکار فرصتهاست.

    خصوصیت مهم دیگر پارادایم ها این است که با ایجاد یک چارچوب نگرشی، بر برداشتها و پیش فـــــــرضهای انسان به شدت تاثیر می گذارند، تاحدی که پای بندان به پارادایم را از درک حقایق خــــارج از پارادایم محروم می سازند. این ویژگی سبب می شود تا نوآوری و خلاقیت در فضای پارادایم تنها به مرزهای آن محدود گردد.

    پارادایم، اصطلاحی است که در فلسفه علم به کار گرفته می شود و مقصود از آن، اصولی است که بر بینش ما نسبت به چیزها و جهان حاکم است.علاوه بر این معنای عام (منشاء اصول و مقررات)، معنای اخص آن «سرمشق» می باشد.

    این اصطلاح نخستین مرتبه توسط «توماس کوهن» در کتاب «ساختار انقلاب های علمی» به کار رفت و مدل جدیدی برای تبیین چگونگی رشد و توسعه علوم ارائه کرد؛ کوهن که در زمینه تاریخ علم تحقیق می نمود، متوجه شد که تبیین های سنتی از علم، خواه استقراء گرا و خواه ابطال گرا، با شواهد تاریخی تطبیق نمی کند. از این رو کوشید تا درباره علم نظریه ای طرح کند که با واقعیات تاریخی، آن گونه که او می بیند، توافق داشته باشد.

    ویژگی عمده نظریه وی تأکیدی است که بر ممیزه انقلابی پیشرفت های علمی دارد به طوری که موافق آن، انقلاب متضمن طرد و رد یک ساختار نظری و جایگزینی آن با ساختار ناسازگار دیگری است. ویژگی دیگر این نظریه تأکید بر ممیزات جامعه شناختی جوامع علمی می باشد.

    تصویر کوهن از شیوه پیشرفت یک علم را می توان به وسیله نمودار بی پایان زیر خلاصه کرد:

    پیش علم —> علم عادی —> بحران —> انقلاب —> علم عادی جدید —> بحران جدید —> …

    فعالیت های پراکنده و گوناگونی که قبل از تشکیل و پی ریزی یک علم صورت می گیرد، نهایتا پس از اینکه به یک پارادایم مورد پذیرش جامعه ای علمی تبدیل شد، منظم و هدفدار می گردد. پارادایم مشتمل است بر مفروضات کلی نظری و قوانین و فنون کاربرد آنها که اعضای جامعه علمی خاصی آنها را پذیرفته و به کار می گیرند. پژوهشگران درون یک پارادایم، خواه مکانیک نیوتنی باشد، خواه علم ابصار موجی، شیمی تحلیلی باشد یا هر چیز دیگر، به امری مشغولند که کوهن آن را علم عادی می نامد.

    مطابق تعریف کوهن، در هر دوره ای از تاریخ علم، یک جریان منسجم و یکپارچه که از اصول و قوانین علمی نزدیک به هم بهره می برند، حاکم بر فضای علمی آن دوره است و هرگاه این جریان منسجم به هر دلیلی توانایی خود را در تبیین و پاسخگویی به مسائل جدید و مستحدثه علمی از دست بدهد، پارادایم دیگری که توانسته است مدل منسجم و کاملی برای تبیین و توجیه نظام مند مسائل علمی ارائه کند، جایگزین آن خواهد شد. برای نمونه فیزیک ارسطو به لحاظ ناتوانی از درک و فهم مسائل جدید فیزیکی جای خود را به فیزیک نیوتنی داد. نکته مهم در رویکرد پارادایمی به علوم، خاصیت غیر انباشتگی علم است که نشان می دهد که در هر پارادایم صرفا یک سری قضایای علمی مرتبط با هم هستند که به صورت یک الگوی تبیین مورد استفاده دانشمندان قرار می گیرد و در پارادایم بعدی همه چیز دوباره از صفر شروع می شود و ملاک قدرت و ضعف یک جریان و نظریه علمی صرفا توان توجیه مسائل و پدیده های علمی است.

    و نکته آخر اینکه اصطلاح پارادایم در حوزه های مختلفی از علوم درجهت تحلیل واقعیت ها به کار گرفته شده است و حتی عده ای با ارائه تفسیر متفاوتی از پارادایم، حضور همزمان چند پارادایم موازی را در یک دوره تاریخی ممکن دانسته اند، به عنوان نمونه در حوزه سیاسی، دو پارادایم «برخورد تمدنها» توسط هانتینگتون و «گفت و گوی تمدنها» توسط آقای خاتمی از دو دیدگاه، متفاوت در صدد تبیین علل پیدایش، رشد و بالندگی و انحطاط تمدنها می باشند.

    پارادایم ها مدل ها یا چهار چوب هایی بنیادینی هستند که به آنها رجوع می کنیم و از آنها استفاده می کنیم تا مشاهدان خود و استدلال هایمان را سازماندهی کنیم.

    هر پارادایمی در دل خود چندین تئوری دارد.پارادایم ها کمتر سبق و سیاق علمی دارند و نسبت به تئوری ها وابستگی شان به افراد بیشتر است.با خروج از پارادایم می فهمیم که افراد چقدر زندگی را متفاوت می بینند.دیدگاه های ما و احساسات و شیوه نگرش ما در مورد یک سوژه خاص بستگی به پارادایمی دارد که در پروسه اجتماعی شدن ما شکل گرفته است.

    مشکل پارادایم این است که تا زمای که پارادایم خود را به عنوان واقعیت در نظر بگیریم، نمی توانیم پارادایم دیگران را بفهمیم.

    “توماس کوهن” در کتاب «ساختارهای علمی» به توضیح پارادایم پرداخته است. از خصایص یک پارادایم این است که پا بر جا بماند و در مقابل هرگونه تغییر مقاومت کند. اما با پیدا شدن نقاط ضعف آن، یک پارادایم دیگر جایگزین آن می شود. در علوم طبیعی پارادایم درست جای پارادایم غلط را می گیرد، ولی در علوم اجتماعی برعکس علوم طبیعی، پارادایم ها به ندرت گذاشته می شوند. چون هر کدام از آنها به بخشی از واقعیت می پردازند. زندگی ابعاد متعددی دارد و فهم آن ابعاد با یک پارادایم امکان پذیر نیست.

    پارادایم ها براساس این که تمرکزشان روی چیست، به تئوری های خرد و کلان تقسیم می شوند.

    تئوری های کلان: این تئوری ها به بخش های بزرگ جامعه توجه دارد، مثل مارکسیسم.

    تئوری های خرد: به روابط بین افراد و آنچه که بین افراد می گذرد، می پردازد. مانند نظریه کنش متقابل.

    *در تاریخ علوم طبیعی برخی از الگوهای تبیینی(پارادایم) عمده عبارتند از : مکانیک نیوتن، نسبی گرایی انیشتین، نظریه تکاملی داروین و نظریه خورشید مرکزی حرکت فلکی کوپرنیک.

    *از پارادایم های عمده در علوم اجتماعی می توان از اثبات گرایی اولیه اگوست کنت، داروینیسم اجتماعی، الگوی تبیینی کشمکش، کنش متقابل نمادین، روش شناسی مردمی و … .

    اثبات گرایی فرض را بر این می گذارد که ما می توانیم قوانین حاکم بر زندگی اجتماعی را به طور علمی و عینی کشف کنیم. پس روش اثبات گرایی،روش استقرایی است.اثبات گرایی به وسیله” اگوست کنت” ابداع شد

    پارادایم دارونیسم اجتماعی می گوید که زندگی اجتماعی مدام در حال تکامل است.موضوع تکامل از طریق فرایند انتخاب طبیعی بوسیله داروین مطرح شد.هربرت اسپنسر این نظریه را به حوزه علوم اجتماعی کشاندکه از آن تحت عنوان دارونیسم اجتماعی یا تکامل اجتماعی یاد می شود.اسپنسر می گوید:جوامعی که خود را با شرایط تطبیق دهند و به پیشرفت می رسند،باقی می مانند و جوامعی که نمی توانند پیشرفت کنند از بین می روند.

    الگوی تبیینی کشمکش بر این پایه است که هر کس یا هر گروه تلاش می کند که بر دیگران مسلط شودو خود از تحت سلطه قرار گرفتن فرار کند.

    روش شناسی مردمی بر روش هایی متمرکز است که مردم از طریق آنها،در فرایند زندگی خود،به زندگی چنان پی می برند که گویی هر کس محققی است که سرگرم پژوهش است.مردم از طریق کنشها و واکنش های خود مدام در حال ساختن واقعیت هستند.الگوی تبیینی کنش متقابل نمادین بررسی می کند که معناهای مشترک و الگوهای اجتماعی چگونه در جریان کنش های متقابل اجتماعی به منصه ظهور می رسند.

    الگوی تبیینی کارکرد گرایی ساختی در جستجوی کشف کارکردهایی است که بسیاری از عنصرهای جامعه برای کل نظام اجرا می کنند.الگوی تبیینی مبادله می گوید که ما واقعیت های اجتماعی را بر حسب هزینه ها و منافع مشهود مربوط به رفتارهای گوناگون تبیین می کنیم.

    الگوی تبیینی فمینیستی علاوه بر آنکه توجه را به ستمی که در اکثر جوامع بر زنان روا می شود معطوف می دارد،تاکید می ورزند که تصورات پییشین  درباره واقعیت اجتماعی چگونه غالبا از تجربیات مردم سرچشمه گرفته اند و آن تجربه ها را تقویت کرده اند.

    اصطلاحات مرتبط با پارادایم

    مکتب: می تواند در درون خود چند نظریه را جای دهد. در مکتب صاحبنظران متفاوت با نظریه های به ظاهر متفاوتی وجود دارد. اما چون دارای استخوان بندی یکسان است در یک مکتب قرار می گیرند. در واقع دارای بنیانهای مشابه هم هستند. برخی اوقات مکتب را مترادف پارادایم یا برنامه پژوهشی می گیرند . تفاوت بر سر اینها تفاوت خالقین انهاست.

    مکتب قدیمی تر است و مفاهیم دیگر جدیدتر آمده است و ناظر به مجموعه علوم است.

    برنامه پژوهشی: لاکاتوش یک هسته اساسی یا استخوان بندی دارد و یک کمربند محافظ . حول این هسته کمربندهای محافظ وجود دارد که برنامه را به جلو می برد. تا زمانی که به هسته وفاداری در یک برنامه پژوهشی هستیم.

    پارادایم: مفهومی است که توماس کوهن مطرح کرده است. کوهن به این نتیجه رسیده است که رشد علمی بر اثر تراکم و انباشت علم نبوده، بلکه بر اثر انقلابات بوده است. یعنی در هر دوره یک پارادایم مسلطی در حوزه علم داریم. بدین معنا که دانشمندان علم در موضوع یا روش یا مفاهیم به اشتراک نظری کلی می رسند. در واقع پارادایم اجماع دانشمندان یا اجتماع علمی است.

    وقتی پارادایمی مسلط است یعنی علم نرمال و هنجار در جامعه جریان دارد. وقتی روش تبیین نظریه زیر سوال می رود آنگاه علم با بحران مواجه می شود.

    کوهن در هر دوره ای یک پارادایم را فعال می بیند ولی امثال لاکاتوش یا ریتزر چنین نظری ندارند .

    این پارادایم است که مشخص می کند که چه پرسشهایی باید مطرح شود. چه ابزار پاسخی داشته باشد. روشها و نظریه ها و ابزارهای موجود در یک علم چیست. پارادایم دنیاهای جداگانه را می سازد.

    گفتمان: هم هابرماس و هم فوکو آن را مطرح کرده اند. در ساخت نظریه مفهوم فوکو از گفتمان مد نظر ما قرار می گیرد. گفتمان تقریبا شبیه برنامه پژوهشی لاکاتوش یا پارادایم کوهن است. تفاوت اساسی پارادایم با گفتمان این است که در پارادایم بین علما اجماع وجود دارد. در واقع توافق بر سر برخی نظریه ها پارادایم را شکل می دهد. اما گفتمان یک بحث ساختاری است. و توافق بین علما معنا ندارد. فوکو از ساختارگرایان است و به اراده و ذهن و توافق کاری ندارد. در منظر فوکو گفتمان مجموعه ای از اندیشه هایی است که به دلیل داشتن موضوع، روش ، مفاهیم و بنیانهای نظری مشترک به دورهم گرد می آیند.

    مثلا می توان گفتمان زنان داشت. در واقع برنامه پژوهشی و پارادایم بخشی از گفتمان است. بنابراین هر نظریه درون یک گفتمان است و از خارج از آن نمی توان درباره صدق و کذب آن نظریه سخن گفت.

    دسته بندی های مختلف از پارادایم

    پارادایم های موجود از نظر ریتزر: ریتزر بیان می کند جامعه شناسی علمی چند پارادایمی است.

    ۱-پارادایم واقعیت جتماعی

    ۲-پارادایم تعریف اجتماعی

    ۳-پارادایم رفتار اجتماعی

    برای هر پارادایمی ۴ عنصر مد نظر قرا رمی گیرد :

    سرمشق یا مثالواره موضوع مورد بررسی روش نظریه ها

    پارادایم واقعیت اجتماعی:

    سرمشق یا مثالواره: .واقعیت اجتماعی دورکیم که در کتاب خودکشی به آن پرداخته است.

    موضوع مورد بررسی: مطالعه نهادها و ساختارهای کلان اجتماعی یعنی تحمیل واقعیت اجتماعی به کنشگران

    روش: آزمایش، پیمایش کمی، مصاحبه و مشاهده و روش مقایسه ای تاریخی

    نظریه هایی که در این پارادایم هستند : کنت، دورکیم، اسپنسر ، پاره تو، مارکس و …

    مکاتب : پوزیتیویسم، کارکردگرایی، ساختارگرایی، تضاد، نظریه های مارکسیستی

    پارادایم تعریف اجتماعی:

    سرمشق: کارهای وبر خصوصا در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری

    موضوع مورد بررسی: چگونه کنش ها فهم می شوند و از موقعیت های اجتماعی تاثیر می گیرند. و این تعاریف چه تاثیری در کنش متقابل دارند. تعریف از موقعیت در این پارادایم خیلی مهم است. لذا در اینجا روی ذهن و بین الاذهان تاکید می شود.

    روش: بیشتر روش ها کیفی است. بیشتر از مصاحبه همراه با مشارکت استفاده می شود.

    نظریه ها: کنش متقابل نمادین، پدیدارشناسی، روش شناسی مردمنگارانه، وجودگرایی، نظریه کنش

    پارادایم رفتار اجتماعی :

    سرمشق: نمونه ای از کارهای اسکینر در مباحث رفتاری

    موضوع : مطالعه رفتارهای غیر فکورانه آدمها. کنش رفتاری آگاهانه همراه با قصد و واجد معناست. اما رفتار عملی غریزی و واکنشی است. لذا رفتار غیر فکورانه مد نظر است و بیشتر محرک (پاداش و تنبیه) دارد. در واقع تاثیرات محرک – پاسخ را مد نظر قرار می دهد.

    روش: روشهای آزمایشگاهی که می توان محرک ها را کنترل نمود و رفتارها را تست نمود.

    نظریه : جامعه شناسی رفتاری، رفتارگرایی، مبادله، تبادل

    در پارادایم واقعیت یک جو ساختاری می بینیم و ساختارها مهم هستند.

    در پارادایم رفتار اجتماعی یک جو روانی می بینیم و رفتارها انگیخته شده است.

    در پارادایم تعریف اجتماعی رفتارها دارای انگیزه است.

    ریتزر ادعا می کند که ما باید دست به یک تلفیق پارادایمی بزنیم چون هر پارادایمی یک سطح را بررسی می کند.

    متاتحلیل یا فرانظریه: علم درجه دومند. علم درجه اول به خود واقعیت مورد نظر در حوزه علمی می پردازد ولی علم درجه دوم موضوع مطالعه اش خود علم مورد نظر است. مثلا جامعه شناسی علم درجه اول ولی فراجامعه شناسی یا فلسفه جامعه شناسی از علوم درجه دومند و نشان می دهد که جامعه شناسی چیست.

    فرانظریه مجموعه مبحثی است که در ارتباط با خود نظریه بیان می کنیم.

    بنابراین فرا تحلیل هم یک روش درجه دوم است. که مستقیم به تحقیقات اجتماعی رجوع می کند. فرا نظریه بررسی منطق یک نظریه است.

    نظر گیدنز درباره پارادایم

    علم اجتماعی “جریان غالب” یا “وفاق ارتدوکس”دارای سه ویژگی اساسی است. این نگرش ها، در حوزه جامعه شناسی، در دوره بعد از جنگ برجسته شده اند، اما به نظر می رسد که آنها در طیف وسیعی از دیگر علوم اجتماعی نیز استمرار داشته اند.

    اولین ویژگی، طبیعت گرایی است، به این معنی که علوم اجتماعی باید از علوم طبیعی الگوبرداری کنند، و چارچوب منطقی علم اجتماعی مسائلی همانند مسائل علم طبیعی را بیان می کند. من اصطلاح “طبیعت گرایی” را به “اثبات گرایی” ترجیح می دهم، هر چند که هر دو به یک معنا هستند.

    دومین وجه الگوی ارتدوکس این ایده است که فعالیت انسانی باید بر حسب برخی از انواع مفهوم علیت اجتماعی تبیین گردد. یعنی هر چند که ما، به مثابه عاملان انسانی، ممکن است مقدار زیادی در مورد آنچه که انجام می دهیم و اینکه چرا آنگونه انجام می دهیم، بدانیم، اما دانشمندان اجتماعی قادر به نشان دادن این مطلب هستند که ما، در واقع، به وسیله علل چیزی که نسبت به آن ناآگاه هستیم، به حرکت درآورده می شویم. نقش علوم اجتماعی فاش کردن اشکالی از علیت اجتماعی است که کنشگران از آنها بی خبرند.

    سومین عنصر مرتبط با الگو (که در این بحث مطلب زیادی در مورد آن بیان نمی کنم) کارکردگرایی است. هر چند که عموماً گفته شده که علوم اجتماعی باید همانند علوم طبیعی باشند، اما اکثر افراد این را پذیرفته اند که علوم اجتماعی نمی توانند شباهت زیادی به فیزیک کلاسیک داشته باشند، چرا که دانشمندان اجتماعی با سیستم ها در ارتباط هستند؛ و سیستم ها، در مقایسه با پدیده هایی که فیزیک دانان با آن مواجه اند، شبیه کلیت های زیست شناختی هستند. بسیاری از جامعه شناسان بر این گمان هستند که تئوری های سیستم ها، که ظاهراً از زیست شناسی و تا حدی نیز از سیبرنتیک الگوبرداری شده اند، برای تحلیل جامعه شناختی اهمیت زیادی دارند.

    امروزه وفاق ارتدوکس دیگر یک وفاق نیست. وفاق ارتدوکس که برای اشاره به موقعیت اکثریت در علم اجتماعی به کار برده شده بود، حالا دیگر تبدیل به یک اقلیت شده است (در حوزه تئوری اجتماعی به طور قطع، و در پژوهش اجتماعی تجربی شاید). کسانی که الان از چنین دیدگاهی دفاع می کنند، در میان طیف وسیعی از چشم اندازها فقط یک اقلیت به شمار می روند. و به جای آن، کثیری از چشم اندازهای تئوریک- مثل روش شناسی مردم نگارانه، اشکال مختلف کنش متقابل نمادین، و وبری های نوین، پدیدارشناسی، ساختارگرایی، هرمنوتیک، و تئوری انتقادی- قرار گرفته اند و به نظر می رسد که این لیست، تقریباً پایانی ندارد.

    این وضعیت اضطراب آور است. ما دیگر دقیقاً نمی دانیم که در ارتباط با چنین تنوعی از چشم اندازها در کجا مستقر شویم. من به جای “پارادایم” از “چشم انداز” یا “سنتها” استفاده می کنم، چون زمانی که کوهنتئوری پارادایم را در فلسفه علم ارائه کرد، از این اصطلاح به منظور ارجاع به علوم طبیعی استفاده نمود. فلسفه کوهن و تعریف وی از اصطلاح “پارادایم”، واقعاً خارج از چنین کانونی رشد کرد. او عدم توافق زیادی را در بین دانشمندان اجتماعی، متفاوت از آنچه که در علم طبیعی وجود دارد، مشاهده کرد، و این در حالی بود که چشم اندازهای هم رتبه بر هسته تخصصی زمینه های علمی تسلط داشتند.

    دو عکس العمل نسبت به این وضعیت وجود داشت. یکی استقبال از آن بود. به این صورت که، اگر تکثر چشم اندازهای تئوریک وجود دارد، پس امری پسندیده و خوب است. تکثر تئوری ها بسیار مطلوبتر از دگماتیسمی است که از تسلط یک سنت تئوریک خاص به وجود آمده باشد. این نوع عکس العمل را حتی در بین بعضی از مدافعین دوآتشه وفاق ارتدوکس نیز می توان یافت.

    روبرت کی. مرتون] یکی از شخصیت های مهمی بود که تلاش کرد تا نوعی قاعده مندسازی از وفاق ارتدوکس را – که وی (قبل از کوهن) پارادایم جامعه شناسی نامیده بود- تولید کند. در حقیقت او اولین نویسنده ای بود که از اصطلاح “پارادایم” در معنای اخیرش استفاده کرد. نگرش های بعدی مرتون اساساً متفاوت هستند. آلبیت تا حدودی با بی میلی، چشم اندازهای رقیب زیادی را در جامعه شناسی تشخیص داد، و آن را به طور قطع مطلوب تلقی کرد. دیگرانی هم با میل و رغبت از تکثرگرایی استقبال کردند، برای تصدیق امر، مثالی از کار فییرابنددر فلسفه علم آورده می شود. طبق نظر فییرابند، در علم هم باید به جای نظم واحد چشم اندازها، تکثر حاکم باشد.تغییردهنده ای که مفاهیم و تئوری های آنها، بر آنچه که آنها برای تحلیل آن بیان می کنند، باشند.

    پارادایم های مختلف روش شناسی عبارتند از

    پازیتویسم، کارکردگرایی، ساختارگرایی، تفسیری، انتقادی، پست مدرن

    پوزیتیویسم

    (پوزیتیو) در لغت به معنای (مثبت و وضعی) (آن چه نهاده شده) است. (فرانسیس بیکن) – فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم – برای اولین بار در کتاب (اصول و منابع) خود این واژه را به معنای (واقعی) ، (محقق) و (قطعی) به کار برد.

    بیکن در این کتاب توصیه می کند که از بررسی علل و حقایق غایی امور باید دست کشید و به فکر تعبیر و تصرف در همین امور (واقع محقق) باید بود. در واقع (بیکن) ، صفت (پوزیتیو) (تحقّقی) را برای اموری که بر مبنای صورت ریاضی و کمّی روشن شناسی تجربی فلسفه جدید قابل اثبات و بررسی اند به کار می برد.(پوزیتیویسم) روی کردی در فلسفه ی مدرن غربی است که با ظهور اومانیسم و اصالت یافتن افق ناسوتی حیات و اهمیت گرفتن اغراض تصرف گرانه و دنیامدارانه برای حدود دو قرن (از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم میلادی بر بخشی از گرایشات فلسفی غرب حاکم گردید.پوزیتیویسم،صورتی از اندیشه ی مدرن غربی است که معتقد است در حوزه معرفت شناسی فقط از طریق حواس و بهره گیری از روش های تجربی می توان به شناخت امور (صرفاً محسوس) دست یافت و هیچ نوع امکانی برای شناخت امور مجرّد و غیر محسوس و غیر جزیی (کلّی) وجود ندارد.

    بنابراین ویژگی های پوزیتیویسم را می توان این گونه بیان کرد:

    ۱٫ منکر وجود هر نوع دریافت اشراقی یا ادراک عقلانی کلی است.

    ۲٫ به اصالت ذره و جزیی نگری معتقد است.

    ۳٫ تنها روش ادراک امور را روش تجربی – آزمایشگاهی (آمپریستی) می داند.

    ۴٫ هر نوع قضیه ی معرفت شناسانه را که از طریق روش حسی – تجربی قابل مطالعه نباشد،مهمل یا (غیر علمی) می نامند.

    ۵٫ اساس روی کرد علوم جدید (اعم از علوم طبیعی یا علوم انسانی) پوزیتیویستی است.

    پوزیتیویسم از (بیکن) آغاز گردیده و در معرفت شناسانی چون (جان لاک) (۱۷۰۴) و (دیوید هیوم) (۱۷۷۶) و قرن نوزدهم در آرای لیبرال هایی چون (جان استوارت میل) تداوم یافته است. در قرن نوزدهم در فرانسه (اگوست کنت) (۱۸۵۷) تلاش کرد تا بر پایه ی پوزیتیویسم،اساس علوم انسانی مدرن و به خصوص (جامعه شناسی) را بنا نماید.

    در دهه های ۲۰ و ۳۰ قرن بیستم روی کرد افراطی ای تحت عنوان (پوزیتیویسم منطقی) پدید آمد که (رودلف کارناپ) ، (اتونویرات) و (موریس شلیک) تحت عنوان (حلقه وین) از بنیانگذاران آن بودند. این روی کرد به زودی دست خوش بحران شد و مضمحل گردید. در دهه های چهل و پنجاه قرن بیستم و پس از آن،لیبرال هایی چون (کارل رایموند پوپر) و (آیزایابرلین) گرایش- های پوزیتیویستی را در شکل کم رنگ تری حفظ کرده و تداوم بخشیدند.

    دیدگاه پوزیتیویستسی مبتی بر روشهای آماری است و با اسقرا از داده های به دست آمده به نتیجه گیری می رسد که نتیجه قاعدتاً کمی خواهد بود. اثبات گرایی قدیمی ترین روش است که دکارت در این حوزه بسیار مؤثر بوده است، در این روش عینی کردن مقوله ها، شاخص پیدا کردن و گویه ای کردن مقوله ها دنبال می شود و به دبنال یک نگاه علّی گرایانه است و می خواهد مقوله ها را در قاعده ی ریاضی قرار دهد(عاملی:۸۶)

    منتقدین روش پوزیتیوستی با بیان این مطلب که پوزیتیویسم واقعیت را بسیار عددی می کند سایر روش های مطالعه را که کیفی تر هستند را پیشنهاد می کنند.

    گرایش (نئولیبرالی) روشن فکری به اصطلاح دینی ایران که مانیفست تجدید نظر طلبانه و عصری انگارانه و نسبی گرایانه ی خود را تجت عنوان (نظریه ی قبض و بسط تئوریک شریعت) مطرح کرد،از نگرشی نئوپوزیتیویستی الهام و تأثیر پذیرفته بود. آرای (عبدالکریم سروش) تئوریسین این جریان،تکرار التقاطی و شبه اسلامی ای از آرای نئوپوزیتیویستی (کارل پوپر) است که در مراحل بعدی با آرای (نوسوفسطایی) و (نسبی انگارانه ی ) برخی هرمنوتیست ها نظیر (گادامر) آمیخته شد. (۴)

    (جان پاسمور)مورخ تاریخ فلسفه معاصر در سال ۱۹۷۲ میلادی در مقاله ی (پوزیتیویسم منطقی چیست؟) در دایره المعارف فلسفه (۱۹۷۲)،پوزیتیویسم منطقی را مکتبی مُرده اعلام کرده است.

    پی نوشت ها:

    ۴٫رجوع شود به (نظریه ی قبض و بسط تئوریک شریعت)

    منبع:واژه نامه ی فرهنگی سیاسی، شهریار زرشناس،کتاب صبح،۱۳۸۳،چاپ اول، صص ۹۲ – ۹۴ .

    کارکردگرایی

    برای آنکه یک  مکتب و نظریه را بهتر بتوانیم درک نماییم بایستی به دنبال کشف مفروضات انسانشناختی هستی شناختی  روش شنااسی و معرفتشناختی آن باشیم. این سخن به چه معنا است؟ مراد از این گفته این است که هرگاه بخواهیم به اعماق و درون دژهای یک نظریه راه بیابیم باید بدانیم که:نگاه این نظریه و نظریه پرداز به انسان چگونه است؟نگاهش به جهان طبیعی و اجتماعی چیست؟و راه رسیدن به به حقیقت را چگونه می داند؟به طور مختصر اشاره داشتیم که:

     ۱- کارکردگرایان انسانها را  به صورت ماشینهای نیازی می بینند که با گردهم آمدن در صدد رفع این نیازها می باشند با این وجود انسانها طبع شروری نیز دارند و باید توسط مکانیسمهای کنترل اجتماعی این طبع و ذات شر کنترل و اصلاح گردد. به این ترتیب در این چشم انداز کمتر با انسانهایی روبرو هستیم که کله داشته باشند.

     ۲- کارکردگرا  نگاهی که به هستی های اجتماعی و طبیعی دارد نگاهی حیرتزده در برابر نظم است. به عبارت دیگر در این جهان بسیار محتمل بود که همه چیز در هم و برهم باشد. اما چرا نظم وجود دارد و چرا همه چیز منطق و روال خاص خود را دارد؟ بنابراین کشف و دیدن تضاد در این نظرگاه شاهکار نیست بلکه دیدن و سپس تبیین نظم  در جامعه و جهان کاری ارزشمند محسوب می گردد.

    ۳-   بسیاری از کارکردگرایان  گرایشهای پوزیتویستی دارند به این معنا که اولا تصور می کنند که جهانی خارج از ذهن ما وجود دارد که  بر آن قانون و قاعده خاصی حاکم است و این قانون و قاعده ها توسط بینش و روش علمی قابل کشف است. لذا کمتر در این دیدگاه گرایشهای پست مدرنی دیده می شود.

     حال این پرسش مطرح می شود که روش کارکردگرایانه چگونه روشی است؟ و به دنبال کشف چه چیزی می گردد؟ پاسخ نسبتا روشن است. یک کارکردگرا به دنبال نیازهایی است که منجر به دوام یک پدیده شده اند

    ساختارگرایی

     یکی از اندیش راه‌های رایج در علوم اجتماعی است. بر پایه این طرز فکر تعدادی ساختار باطنی و ناملموس، چارچوب اصلی در پشت پدیده‌های ظاهری اجتماع را تشکیل می‌دهند. روش ساختارگرایی در نیمه دوم سده بیستم از سوی تحلیلگران زبان، فرهنگ، فلسفه ریاضی و جامعه به گونه‌ای گسترده بکار برده می‌شد. اندیشه‌های فردینان دو سوسور را می‌توان آغازگاه این مکتب دانست. هرچند پس از وی ساختارگرایی تنها به زبان‌شناسی محدود نشد و در راه‌های گوناگونی بکار گرفته شد و مانند دیگر جنبش‌های فرهنگی، اثرگذاری و بالندگی آن بسیار پیچیده است.

    ساختارگرایی به دنبال راهی است برای شرح و گزارش پیوند درونی‌ای که از طریق آن معنایی در یک فرهنگ ساخته می‌شود. کاربرد دوم آن که به تازگی دیده شده است در فلسفهٔ ریاضی می‌باشد. بر پایهٔ اندیشهٔ ساختارگرا معنا در یک فرهنگ از راه پدیده‌ها و کارکردهای گوناگونی که سامانه معنایی را می‌سازند، بارها پدیدار می‌شود. ساختارگرایی می‌تواند به پژوهش در ساختارهای نشانه‌مندی مانند آیین‌های پرستش، بازیها، نوشتارهای ادبی و غیر ادبی، رسانه‌ها و هر چه که در آن معنایی از درون فرهنگی بدست آید، بپردازد و ساختار آن را بررسی نماید.[۲۶] برخی از ساختارگرایان مشهور عبارتند از:

    ·            فردینان دو سوسور * رومن جاکوبسون * کلاد لی وای استراس

    ·            رولند برتس  * ژاک لاکان  *لوئیس آلتوسر  *میشل فوکو

    ·            جولیا کریستیوا

    روش تفسیری

    روش تفسیری که متاثر از سنت وبر است فرد و انگیزه هایش جایگاه مهمی پیدا می کنند. وبر با اشاره به تفسیر عقلانی توضیح می دهد که معنی و علل انجام یک عمل را با توجه ارزشهای گروه یا زمان می توان تفسیر کرد، روش های تفسیری نمی توانند با عدد رابطه ی متغیرها را بیان کند و یک فضای بیان و توضیح و تفسیر است همچنین روش های اکتشافی است و می خواهد آن معنایی که اتفاق افتاده است را توصیف دقیق تری کند(عاملی:۸۶)

    بر این اساس اگر بخواهیم این خبر را مورد مطالعه قرار دهیم باید در پی تحلیل علل و انگیزه ها و ارزشهای گروهی باشیم که مسئله ی هسته ای ایران را این چنین برجسته کرده اند و تبدیل به یک موضوع سیاسی داغ کرده اند برای درک این پدیده از دیدگاه تفسیری در پی درک متنیتی با تمام ارزشها و نرم هایی هستیم که انگیزه ی انجام عملی را ایجاد می کند.

    روش انتقادی

    در این روش که مربوط به اندیشه های انتقادی مارکس به طبقه اجتماعی در نظام سرمایه داری می باشد. انتقاد گراها – همچون مطالعات تفسیری – مطالعات پوزیتویستی را در فهم جایگاه فرد و موقعیت اجتماعی فرد در جامعه ناکارآمد می دانند. علاوه بر توجه به معنا – انتقادگراها بر عامل اقتصاد اجتماعی و ابعاد سیاسی در فهم واقعیت های اجتماعی تاکید دارند. از نظر انتقاد گراها – هدف اصل پژوهش فهم ”ساختارهای قدرت“ و رابطه آن با جامعه است.

    از نگاه انتقاد گراها – رسانه ها – مهمترین منبع کنترل اجتماعی هستند. در واقع فرد برای عضویت در ”حس مشترک“ یا همراه با ”وجدان جمعی“ بیان شده – ابراز از خواسته های خود می کند که لزوما ”خواسته واقعی“ او نیست( عاملی،۸۵)

    در طی چند سال اخیر که موضوع هسته ای برجستگی خاصی پیدا کرده است و موجب نگرانی ملت ایران شده است، رسانه با انتشار این اخبار مهمترین منبع کنترل به حساب میآید و این خبر میگوید که بطور قطع پرونده ی هسته ای ایران رو به بسته شدن است و جای نگرانی نیست.

    روش پست مدرن

    مدرن بودن یعنی اسیر شدن در چنگِ سازمان‌های بوروکراتیکِ عظیمی که قادر به کنترل و غالباً قادر به تخریبِ همه‌ی اجتماعات، ارزش‌ها و جان‌ها هستند؛ و با این همه دست بسته نبودن در پیگیریِ عزم ِ راسخ ِ خویش برای مقابله با این نیروها، جنگیدن به قصدِ تغییر ِ جهانِ این نیروها و تصاحبِ آن برای خودمان. برای مدرن بودن باید هم انقلابی و هم محافظه‌کار بود: مهیای تحقق ِ امکاناتِ جدید در عرصه‌ی تجربه وحادثه و ماجرا، هراسان از آن اعماق ِ نهیلیستی که فرجام ِ بسیاری از ماجراجویی‌های مدرن است، و مشتاق و جویای آفرینش و درآویختن ِ به امری واقعی، آن هم درست در زمانی که همه چیز دود می‌شود و به هوا می‌رود(مارشال برمن:۱۳۷۹(

    این روش تعریف مشخصی ندارد و ورای سه نگاه قبل است و تمام تعریف های قبل را با سئوال مواجه می کند و قطعیت ها را وارد شک می کند و معتقد است اساسا تعمیم دادن فهم امکانپذیر نیست و تاکید می کند دانش در یک روند تاریخی شکل می گیرد. معتقدند دانش از یک قدرت تفسیر برخوردار است و نمی تواند به همه جزئیات دست پیدا کند .در نتیجه همه تفسیرها می تواند به طورنسبی درست باشد( عاملی:۸۵(

    مخاطب می تواند با رویکرد مختص به خود پیام را دریافت و تفسیر کند مخاطب و دریافت کننده پیام های رسانه ای با توجه به موقعیت و تجربیاتی که دارند می توانند تفسیر متفاوتی از پیام داشته باشند که با توجه به رویکرد پسامدرن همه تفسیر ها به طور نسبی معتبر هستند.

    منابع:

    سرایی، حسن (۱۳۸۸) جزوه درسی روش های تحقیق ۲، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران.

    مطالب کلاسی درس فلسفه ی رسانه های جمعی دکتر عاملی ( سال های ۸۵و ۸۶ (

    تجربه‌ی مدرنیته ،مارشال برمن، مترجم: مراد فرهادپور،انتشارات طرح ِ نو، ۱۳۷۹

    برچسب ها :

    نظرات برای این مطلب بسته شده است.


    Sorry, the comment form is closed at this time.