سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 4549
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : 23 نوامبر, 2013 - 17:25
  •   

    راهکارهای مدیریتی برای بهبود کیفیت کار

    یکی ازراهکارهای مهم برای کیفی سازی کاردر شرکتها و سازمانها این  است که به جای آنکه سعی کنند تا به کارکنان خود انگیزه دهند، از بی‌انگیزه شدن آنها جلوگیری کنند. تعداد زیادی از پرسنل وقتی یک کار جدید را آغاز می‌کنند، بسیار شیفته و علاقه‌مند آن هستند.طبق تحقیقات در ۸۵ درصد شرکت‌هاو سازمانها، انگیزه پرسنل […]

    یکی ازراهکارهای مهم برای کیفی سازی کاردر شرکتها و سازمانها این  است که به جای آنکه سعی کنند تا به کارکنان خود انگیزه دهند، از بی‌انگیزه شدن آنها جلوگیری کنند. تعداد زیادی از پرسنل وقتی یک کار جدید را آغاز می‌کنند، بسیار شیفته و علاقه‌مند آن هستند.طبق تحقیقات در ۸۵ درصد شرکت‌هاو سازمانها، انگیزه پرسنل در شش ماهه اول به سرعت کاهش می‌یابد و در سال‌های بعد نیز روحیه آنها بدتر خواهد شد. این مشکل به اصول و مبانی مدیریت مربوط می‌شود. یعنی هم به سیاست‌هایی که شرکت‌ها و سازمانها در مدیریت کردن نیروهایشان به کار می‌گیرند و هم به روابطی که مدیران به صورت فردی به وسیله گزارش‌های مستقیم خود برقرار می‌کنند، ارتباط دارد. تحقیقات نشان می‌دهد که چگونه رفتار و عملکرد مدیران، بی‌انگیزگی پرسنل را افزایش می‌دهد. همچنین نشان خواهد داد که مدیران برای تغییر این وضع چه کاری می‌توانند انجام دهند.

    سه هدف کلیدی افراد در کار

     برای آنکه علاقه و شیفتگی را که کارکنان در ابتدای شروع کار خود دارند حفظ کنیم، مدیر باید سه هدفی را که عده زیادی از کارکنان در کار خود در پی آن هستند، بفهمد و سپس آنها را برآورده کند. این اهداف عبارتند از:

    برابری: در مسائلی مثل دستمزد، مزایا و امنیت شغلی با پرسنل به طور عادلانه و برابر رفتار شود.

    موفقیت: احساس افتخار کردن از شغل و از کارفرما

    همراهی و رفاقت: داشتن روابط خوب و پربار با همکاران

    برای نگهداری یک نیروی کار علاقه‌مند، مدیریت باید تمام این اهداف را تأمین کند. در شرکت‌هایی که فقط یکی از این اهداف تامین می‌شود، کارکنان یک سوم علاقه‌مندی کارکنانی را دارند که شرکت‌هایشان تمام این اهداف را برآورده می‌سازند. این اهداف نمی‌توانند جایگزین یکدیگر شوند. شناختن و درک کردن صحیح پرسنل نمی‌تواند جایگزین دستمزد خوب شود، پول نمی‌تواند جایگزین حس افتخار و سربلندی از انجام یک کار شود و سربلندی به تنهایی هیچ تضمینی ایجاد نمی‌کند.

    آنچه مدیران به تنهایی می‌توانند انجام دهند

     

    تامین سه هدف ذکر شده، هم به سیاست‌های یک سازمان بستگی دارد و هم به عملکرد روزمره مدیران که به صورت فردی انجام می‌گیرد. اگر یک شرکت یا سازمان دارای مدیریت بااستعدادی باشد،اما یک مدیر نالایق در زیر مجموعه خود داشته باشد،آن مدیریت بد می‌تواند این مدیریت خوب را در قسمت زیر نظر خودش خراب کند و برعکس؛ مدیران باهوش و همدل با کارکنان می‌توانند با ایجاد علاقه و تعهد در زیرمجموعه خودشان، بر بی‌مدیریتی یک شرکت غلبه کنند. در حالی که مدیران به صورت فردی نمی‌توانند همه تصمیمات رهبری )مدیران رده بالای سازمان) را کنترل کنند، با این حال می‌توانند یک نفوذ عمیق بر انگیزش کارکنان داشته باشند.مهمترین مساله در انگیزه دادن به پرسنل، ایجاد حس امنیت برای آنهاست. به‌ این معنی که آنها ترسی نداشته باشند از اینکه اگر عملکرد آنها عالی نباشد، شغل آنها در خطر خواهد بود. کارکنان باید حس کنند که اخراج کردن آنها آخرین راه چاره است و تنها راه برخورد با مشکلات نیست.اما ایجاد حس امنیت فقط آغاز کار است. اگر هر یک از هفت مرحله زیر درست به کار برده شوند، می‌توانند نقش کلیدی را در تامین اهداف کارکنان شما برای کسب موفقیت، برابری و همراهی بازی کنند و آنها را قادر سازند تا شور و شوقی را که در زمان استخدام و شروع به کار داشتند، حفظ کنند.

    ۱-کارکنان را درک کنید

    مدیران باید اطمینان حاصل کنند که تمام همکاری‌های یک کارمند، چه بزرگ چه کوچک، مورد توجه قرار گرفته است. شعار بسیاری از مدیران این است که «چرا باید برای انجام کاری از کسی تشکر کنم که او برای آن کار دستمزد می‌گیرد» .بسیاری از کارکنان از این مسئله ناراحتند که مدیران وقتی را اختصاص نمی‌دهند تا به خاطر انجام صحیح یک کار از آنها تشکر کنند، اما خیلی سریع آنها را به خاطر اشتباهات نکوهش می‌کنند.

    ۲- مدیر تسهیل‌گرباشید

    برای کارکنان خود یک تسریع‌کننده باشید. ترکیب کردن مدل فرمان دادن و کنترل کردن، یک راه مطمئن برای کاهش بی‌انگیزگی است. در عوض، نقش کلیدی خود را به‌عنوان تسریع‌کننده کارکنان تعریف کنید. این شغل شماست که انجام کارهای آنها را تسهیل کنید.

    ۳- برای واحدهای دیگر و سطوح مدیریتی، نقش یک محور را ایفا کنید.

    ۴- افراد را متقاعد کنید آنچه را که آنها برای موفق شدن نیاز دارند در اختیارشان می‌گذارید. به عقاید و نظرات کارکنان در مورد مشکلات انجام کار، گوش کنید. تجربیات و مشاهدات کارکنان برای مشخص کردن اینکه چگونه میتوان عملکرد بهتری داشت، راه گشا هستند ، از جمله چگونه شما به‌عنوان مدیر می‌توانید بیشتر مفید باشید.همواره به یاد داشته باشید که می‌خواهید عملکرد را بهبود ببخشید نه این‌که برتری خود را بر کارمندان ثابت کنید. بنابراین واقعگرا باشید و بدون اینکه کار غیرممکنی را بخواهید، بر آنچه واقعا شدنی است، متمرکز شوید. در مورد چیزی که اطلاعی از آن ندارید، پیشنهاد ندهیدو از کسی که موقعیت را می‌شناسد برای نظر افکندن به آن موضوع کمک بگیرید.

    ۵- کارکنان خود را برای بهسازی هدایت کنید.

     یک دلیل عمده که بسیاری از مدیران به بهبود عملکردکارکنان زیر دست خود کمک نمی‌کنند، این است که نمی‌دانند چگونه بدون رنجاندن یا دلسرد کردن پرسنل این کار را انجام دهند. این را تشخیص دهید که کارمندان می‌خواهند بدانند چه موقع کم‌کاری کرده‌اند. از اینکه کارکنان یک انتقاد شایسته را دریافت کنند، نترسید. کارکنان شما نیاز دارند بدانند که چه موقع خوب عمل نکرده‌اند. در همان زمان، بازخورد مثبت دادن را هم فراموش نکنید. هدف نهایی شما این است که در نهایت تیمی را تشکیل دهید که مستوجب تقدیر باشد.

    ۶-ارتباط نزدیک با کارکنان داشته باشید

    داشتن ارتباط خوب ومناسب با کارکنان بسیار کارساز است. یکی از بی‌حاصل‌ترین قواعد در سازمان‌ها، توزیع اطلاعات بر مبنای اصل «لزوم دانستن» است و اعتقاد به این‌که پرسنل فقط آنچه را لازم است، باید بدانند. این قاعده معمولا روشی غیرضروری و مخرب در جهت محدود کردن جریان اطلاعات در یک سازمان است. محروم کردن کارکنان از اطلاعات به خاطر نبود یک رابطه مناسب با مدیریت، یکی از مهم‌ترین یافته‌های منفی است که در اظهارنظرهای کارکنان مشاهده می‌شود.یک ارتباط خوب نیازمند آن است که مدیران با آنچه که پرسنل می‌خواهند و نیاز دارند که بدانند، خود را هماهنگ کنند. بهترین راه برای این کار سوال کردن از خود پرسنل است. اغلب مدیران باید خودشان را به برقراری ارتباط منظم عادت دهند. شما باید ملاقات‌های منظمی را با کارمندان تنظیم کنید، ملاقات‌هایی که هدفی به جز ارتباط دو طرفه ندارند. ملاقات با مدیریت برای آنکه نتایج ملاقات را به پرسنل انتقال دهد و واقعیت را به آنها بگوید باید طرح خاصی داشته باشد،. بسیاری از کارکنان در مورد انگیزه‌های مدیریت خیلی مشکوک هستند و برای خود تصوراتی دارند. در ارتباط برقرار کردن با پرسنل به‌طور منظم بازخورد بگیرید و نتیجه کار را بررسی کنید. عملکرد ضعیف را تشخیص بدهید و در برداشتن موانع قاطع باشید. حتما به پنج درصد از کارکنان خود که نمی‌خواهند کار کنند، توجه و آنها را شناسایی کنید. بیشتر افراد می‌خواهند کار کنند و از کار کردن افتخار می‌کنند. اما کارکنانی وجود دارند که به کارکردن حساسیت دارند.آنها هر کاری می‌کنند تا از زیر کارکردن فرار کنند. آنها بی‌انگیزه هستند و یک روش انضباطی – مثل انفصال از کار- گاهی  تنها راهی است که می‌توان آنها را از طریق آن اداره کرد. این کار روحیه و کارایی بقیه اعضای تیم را افزایش می‌دهد، زیرا آنها می‌بینند که یکی از موانع کارایی آنها برداشته شده است .همراهی و رفاقت کار جمعی را رواج دهید. اغلب فعالیت‌ها برای آنکه به‌طور موثر انجام گیرند، به یک کار گروهی نیاز دارند. تحقیق نشان می‌دهد که کیفیت یک کار گروهی در زمینه‌هایی مثل حل مساله معمولا بیشتر از کار فردی است. به علاوه بیشتر کارکنان وقتی به صورت جمعی کار کنند، انگیزه بیشتری پیدا می‌کنند. هر زمان که امکان دارد مدیران باید کارکنان را به تیم‌های خودمختار تقسیم کنند، تیم‌هایی که بر مسائلی مثل کنترل کیفیت، زمانبندی و بسیاری از روش‌های انجام کار کنترل دارند. چنین تیم‌هایی به مدیریت کمتری نیازمند هستند و طبیعتا به کم شدن صحیح سطوح مدیریتی و کاهش هزینه‌ها منجر می‌شوند.

    گوش‌کنید و درگیر شوید

    مدیران مشارکتی به‌طور مداوم علاقه‌مندی خود را به عقاید و تصورات کارکنان آشکار می‌کنند. آنها صبر نمی‌کنند تا اینکه پیشنهادها به وسیله روابط رسمی یا نظام پیشنهادها جامه عمل به خود بگیرد. آنها به دنبال فرصتی می‌گردندکه گفت‌وگوی مستقیمی با افراد و گروه‌ها داشته باشند، تابدانند برای اصلاح و بهتر کردن اثربخشی چه می‌توان کرد. آنها جو و فضایی را ایجاد می‌کنند که نشان می‌دهد همواره نیاز به تغییر و اصلاح وجود دارد و کارکنان را برای نوآوری‌هایشان شناسایی می‌کنند. مدیران مشارکتی فقط یک‌بار حدود وظایف را تعریف می‌کنند و بعد به کارکنان آزادی عمل می‌دهند تا با توجه به دانش و تجربه‌شان و متناسب با خودشان عمل کنند.

    .

    چگونه مدیریت ‌انگیزه را از بین می‌برد؟

    راه‌های مختلفی وجود دارد که مدیریت ندانسته کارکنان را بی‌انگیزه می‌کند و علاقه آنها را به کار اگر از بین نبرد کم می‌کند.بعضی از شرکت‌هاو سازمانها با پرسنل همانند یک وسیله قابل خرید و فروش رفتار می‌کنندو در اولین مشکلی که درکار ظهور می‌کند، کارکنان و پرسنل که معمولا به‌عنوان بزرگترین دارایی سازمان از آنها یاد می‌شود، قابل خرج کردن می‌شوند. به عبارتی سازمان‌ها با مدیریت غلط خود، به انگیزه کارکنان آسیب می‌زنند و نیروهای انسانی را از دست می‌دهند. حدود نیمی از پرسنل در تحقیق ما می‌گویند که اعتبار و مزایای کمی دریافت می‌کنند یا این‌که هیچ اعتباری نمی‌گیرند و تقریبا دو سوم می‌گویند که مدیریت بیشتر مایل است که به خاطر عملکرد ضعیف از آنها انتقاد کند، تا اینکه به خاطر کار خوبشان از آنها تعریف کند. مدیریت نامناسب به‌طور غیرعمدی کارکردن را برای پرسنل دشوار می‌کند. سطوح بیش از حد برای تایید یک موضوع، کاغذبازی بی‌پایان، آموزش ناکافی، کوتاهی در ارتباط برقرار کردن، اقتدار کم و کمبود یک دید یا تصور معتبر و قابل قبول، همه و همه به عاجز کردن پرسنل دامن می‌زند.

    برچسب ها :

    نظرات برای این مطلب بسته شده است.


    Sorry, the comment form is closed at this time.