سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 13527
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : 17 دسامبر, 2019 - 15:43
  •   

    اهواز را آب برد، شاعری را خواب برد!!/ محمد شریفی

    *اهواز را آب برد، شاعری را خواب برد!!* *محمد شریفی* امروز (دوشنبه ۲۵ آذر ۹٨)ساعت ۱۶،در پی چند ساعت بارندگی در اهواز، بعلت فرسودگی زیرساخت های فاضلاب شهری، بیشتر مناطق و محلات شهر اهواز زیر آب رفت و اگر خدا رحم نمی کرد و بارش متوقف نمی شد، سرنوشت مردمان فلاکت زده این دیار با […]

    *اهواز را آب برد، شاعری را خواب برد!!*

    *محمد شریفی*

    امروز (دوشنبه ۲۵ آذر ۹٨)ساعت ۱۶،در پی چند ساعت بارندگی در اهواز، بعلت فرسودگی زیرساخت های فاضلاب شهری، بیشتر مناطق و محلات شهر اهواز زیر آب رفت و اگر خدا رحم نمی کرد و بارش متوقف نمی شد، سرنوشت مردمان فلاکت زده این دیار با کرام الکاتبین جور دیگری رقم می خورد. دیشب صدا و سیمای مرکز خوزستان میزبان موسی شاعری شهردار اهواز و مریدی مدیر آب و فاضلاب بود. حرف های بی سر و ته این دو مسئول و پاس های کج و معوجی که به یکدیگر می دادند ، مثل روز برای همه ی شهروندان اظهر من الشمس شد که فقط خدا خودش به این مردم رحم بکند.
    برای روشن شدن عمق فاجعه برایتان حکایت از عهد ماضی بگویم.

    قدیما توی مناطق روستایی و عشایری ،دمدمه های غروب آفتاب که هوا گرگ و میش می شد، مردم گاو و گوسفندها و الاغ و استرهایشان را شمارش می کردند، اگر گاوی ، گوساله ای ، بزغاله ای سرکله اش پیدا نمی شد، در اولین اقدام، مشخصات حیوان را به جارچی آبادی می دادند، جارچی آبادی ما کریمداد گاله زن بود، در چنین مواقعی کریمداد گاله زن بالای برج ملاشریف می رفت و هی جار می زد، صدای نتراشیده و نخراشیده کریمداد از بالای برج، مثل توپ ۱۰۵ نادری قمپز خوبی دَر می کرد، گاله ی کریم داد، کوه و دَمن و دشت را تا ۲ریشتر می لرزاند، یک روز سرد پائیزی که خر کرمعلی گم شده بود، کریمداد فاتحانه بر بالای برج رفت و نعره زد، آهای مردم آبادی خر دیزه کرمعلی گم شده است ، برای یافتن آن کمک کنید، اگه نشتابید طعمه ی گرگ ها خواهد شد. در چنین مواقعی به محض شنیدن هی جارکریمداد، جوانان آبادی، یکی یکی در دره ملا خلیل جمع می شدند، آقابیک نامی که نقش سردسته را داشت،به تناسب تعداد نفرات و چراغ توری ها افراد را گروه بندی و تعیین مکان می کرد، مثلا می گفت، قوچعلی و حاجتمراد با چراغ لامپا و گرز بروند سمت آسیاب ها ، نوروز و غارتی بروند سمت دره آبزا، امرالله و بیت الله بروند سمت اشکفت انباری و…. با این تقسیم کار، حیوان گم شده اگر طعمه گرگ ها نمی شد به سرعت پیدا می شد، عملیات گشت خریابی زمانی به پایان می رسید که کریمداد از بالای برج هی جار بزند، مثلا بگوید ، جغله های مال خر پیدا شده، یا بگوید ، خر را گرگ خورده…صدای کریمداد هم که عالمگیر بود و به محض شنیدن گروهها به سمت آبادی راه می افتادند و عملیات پایان یافته قلمداد می شد.
    در ماجرای گم شدن خر کرمعلی، من و
    کاحشمت و مش گرگ الله تو یک دسته بودیم و در باغات انار رودبال ابوالعباس ، با یک عدد چراغ توری و یک عدد لامپا و سه عدد گرز بلوطی پدر دار، در حال جستجو بودیم که صدای زوزه های چند گرگ ما را میخکوب کرد، گرگ الله شروع کرد به باکه و گاله زدن،
    کاحشمت شروع کرد به سنگ انداختن و من هم چسبیدم به چراغ توری، چون مرحوم خان عمو بارها بهم یادآوری کرده بود که گرگ و گراز و خرس و سایر حیوانات وحشی از آتش و چراغ توری و چراغ قوه می ترسند ، اما گرگ های گرسنه ای که من دیده بودم، چراغ طوری که هیچ گلوله برنو هم انها را فراری نمیداد،گرگ الله به بالای درخت انجیر رفت ، به طرف زوزه ی گرگها چراغ قوه انداخت و گفت : گرگ ها خر کرمعلی را خوردند، منم فی الفور دسته چراغ توری را به شاخه انار آویزان کردم و خودم را بالای انجیر کشانیدم و کاحشمت هم روی درخت انار رفت، شروع کردیم به داد و هوار و گاله زدن ، راستش را بخواهید، هر سه نفرمان مثل منارجنبان اصفهان از ترس کُپ کردیم و شروع کردیم به لرزیدن … گرگ الله می گفت ، قفل کردم ، آخه گرگ ها موی عزرائیل به تن دارند…. نیم ساعتی به همین منوال گذشت ، گرگ ها هم با نهایت آرامش و اشتهای زاید الوصف، از بی عرضه گی ما سه نفر که مثل تارزان بالای درختان انار و انجیر خودمان را آویزان کرده بودیم نهایت بهره را بردند و شروع کردن به تکه پاره کردن الاغ زبان بسته ،از دل و جگر و روده ها شروع کردند به خوردن تا رسیدند به ران و سردست و فیله و گردن …، بعد هم با شکم پر راهشان را کج کردند و رفتند و ما هم از درخت ها پایین آمدیم و روی نعش خر کرمعلی رفتیم که فقط پوست و کله و چندتا دنده از آن باقی مانده بود، گرگ الله با دیدن صحنه دلش آتش گرفت و روی نعش خر شروع کرد به شیون کردن و شروه خواندن ،
    کاحشمت هم چندتا اشک ریخت و من هم خشم فروخورده ام را برای خودم باقی گذاشتم ، سپس به طرف خانه کریمداد رفتیم و ماجرای گرگ خوردن خر را به تفصیل به اطلاع رسانیدم ، ایشان هم چراغ لامپا را برداشت و با همان صدای نکره اش بالای برج ملا شریف رفت و هوار کشید، آهای جغله های مال ، آهااااااای … خر کرمعلی را گرگ خورد…. به محض پژواک نعره کریمداد،صدای شیون و گاگریو کرمعلی و همه ناز اشک همه ی آبادی را درآورد…. خود من هم به گریه افتادم .

    امروز۲۵ آذر ۹٨ حدود دو ساعت در اهواز باران بارید و همه ی اهواز را سیل گرفت، دلم می خواست مثل کریمداد بالای بلندترین آسمانخراش اهواز برفتم و با همان صدای توپنده و بلند گاله بزنم …..
    *آهاااااااای آقای شاعری ، آقای مریدی ، آقای استاندار ….. شهر را آب برد و شما را خواب برد*

    *آهاااااای شورای شهر بی خیال ….*

    *من دیگر نه پای رفتن دارم و نه نای گفتن، چون می دانم که گفتنم نه اثر دارد و نه خریدار، پشت این مسئولین هم به کوه قاف و هم به مردان قدرتمند خیابان پاستور گرم است، دو سال پیش هم که شهر را آب گرفته بود هی جار زدم، شاید تلنگری بشود که مسئولین بخود بیایند و نسبت به بازسازی سیستم فاضلاب اقدامی بکنند ، اما دریغ و درد که گعده های شبانه و دل و قلوه دادن به نماینده های رفوزه، آنها را چنان سرگرم کرده است که فقط روز واقعه غافلگیر می شوند و بعدش هم هیچ …*

    نظرات برای این مطلب بسته شده است.


    Sorry, the comment form is closed at this time.