سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 13508
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : 14 نوامبر, 2019 - 10:47
  •   

    *نــورِ سیـــاه*/ دکتر فاضل خمیسی

    *نــورِ سیـــاه* خداوند را خیلی دوست داشت ، و در عبادات آنقدر افراط میکرد که مایه تعجب سایر جنیان شد ، آوازه اش به ملائک رسید ، برای ملائکی که سراسر خیر بودند از اینکه شاهد بودند مخلوقی با رده ی پایین تری اینچنین در درگاه خدا به تضرع می نشیند امر بر این مشتبه […]

    *نــورِ سیـــاه*

    خداوند را خیلی دوست داشت ، و در عبادات آنقدر افراط میکرد که مایه تعجب سایر جنیان شد ، آوازه اش به ملائک رسید ، برای ملائکی که سراسر خیر بودند از اینکه شاهد بودند مخلوقی با رده ی پایین تری اینچنین در درگاه خدا به تضرع می نشیند امر بر این مشتبه شد نکند او مِلک باشد و اشتباهی به طبقه جنیان منتقل شده بنابراین برای خدا واسطه گذاشتند شاید جبرئیل محبوب بیشترین نقش را در این واسطه گری بعهده داشت ، گفته میشود ابلیس قبل از اینکه بشر را گمراه کند باعث گمراهی فرشتگان شد .
    پس از آنهمه اصرار از آنجا که در مرام
    عزو جل دل شکستن جایی نداشت ، پاسخش مثل همیشه مهربانی بود و اجابت .
    روز موعود فرا رسید ، ابلیس را با کبکبه و شکوه بهمراه خانواده اش به طبقات بالای ملائک منتقل و جابجا کردند ، ای کاش آنروز از آن صحنه ها فیلم برداری شده بود ، فکر کنم بزرگترین استقبال تاریخ ِملائک به شمار میآید زیرا پس از آن بین دو طبقه جنیان و ملائک هیچ انتقالی رخ نداد.
    در سخنرانی غرایی که ابلیس بمناسبت صعود به درجه ملائک در حضور هزاران فرشته الهی انجام داد ، رمز این توفیق را هزاران سال پرستش زاهدانه و اعتکاف خالصانه دانسته و از اینکه لقب «سرور مهجوران » را اخذ کرده بی نهایت احساس غرور و بزرگی کرد ، هر چند وقتی ابلیس سخنرانی میکرد ملائک مشغول ذکر بودند اما از حالات و فریادهای او حس میکردند او دارد از خودش می‌گوید و دلیل این صعود را حق طبیعی خود میدانست. بدون حب وبغض و با رعایت عدم جانبداری باید گفت؛
    قبل از آن سخنرانی هیچ نقطه ی سیاهی در کارنامه زندگی ابلیس نبود اما دردسرهایش از آن روز آغاز و قله اش در خودداری از سجده ای بود که مقرر بود بر آدم نو آفریده بکند .
    ابلیس اینبار و در حضور خدا میخواست فقط بر مبنای عقل و استدلال رفتار کند اما غفلتش از حکمت الهی موجب غروری شد که خذلانی بزرگ را در پی داشت .
    او فکر میکرد عبادت کردن طوطی وار و تکرارمندش او را در برابر عدم اطاعت از خداوند باری تعالی صیانت میکند . او به کارهای خیر کوچک پرداخته و خیرات بزرگ را فدای آنها کرد ، او با خود استدلال کرد که از همه برتر است و میتواند بنا بر اجتهادش که اینبار آغشته به خود بزرگ بینی و مملو از غرور بود ، فقط به استدلال‌هاش بسنده کند ، او تا آنجا پیش رفت که بجای خدا تصمیم گرفت و در برابر سر زنش هایی که بدلیل عدم سجده بر آدم از سوی سایر ملائک شنید ، چنین پاسخ داد که :
    او به درجه ای از تقرب به خدا رسیده که میداند در برخی مواقع بین ، اراده و امر خداوند تفاوت وجود داشته ، و عدمِ
    سجده اش در پاسخ به اراده ی خداست ، در واقع او اکنون بجای خدا فکر و تصمیم میگیرد . ابلیس نور شد اما نوری به رنگ سیاه …

    (فاضل خمیسی)

    نظرات برای این مطلب بسته شده است.


    Sorry, the comment form is closed at this time.